خرید بک لینک
آشوب دَرون،خاموشی،گرمای هوا و جَنگدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.تمام، ناتمام من!شدت گرمی هوا طوری شده که بعضی ساعات و در بعضی روزها نفس کشیدن سخت شده تو هوای آزاد. هوا گرم نیست رسما این خود جهنمه. آتیش میباره از آسمون. و گرد و خاک تو فضا پراکنده است. کم طاقت و بی حوصله شدم و نمیدونم چطور زمانمو بگذرونم. بی تابم و از درون آشوبم این روزها! شاید دیوونه شدم. هیچ کس نمیدونه این تو چه خبره! اما سعی کردم نشون ندم که چقدر از درون می جوشم. مثل آتشفشانی که از درون گدازه

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07

ویلیام اچ.گاس/ درباره کلمات۷

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

تمام، ناتمام من!

کیمیاگران واقعی سُرب را به طَلا تبدیل نمی‌کنند. آنها جَهان را به کلمات تبدیل می‌کنند.

- ویلیام اچ.گاس، معبدی از متون

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07

مربای آلبالودر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.تمام، ناتمام من!یه روز صبح از خواب بیدار شدم با چه ذوق و شوقی که صبحانه مربای آلبالو داریم. چند سالی داخل یخچال فقط مربای هویج بود. بزرگ خونه مربای هویج دوست داره. ولی این بار افتاده رو دور مربای آلبالو. روز قبل هم که مربای آلبالو گرفته بودیم. کره و مربا یا خامه و مربا کنار پنیر می چسبه. اما در یخچال رو که باز کردم، با شیشه مربای خالی از آلبالو مواجه شدم. همین طور که قاشق میزدم تو شیشه و میدیدم که فقط شیره است د

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07

پاتریک راثفوس/درباره داستان گویی۱در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.تمام، ناتمام من!انگار هر کسی داستانی درباره خودش در ذهنش تعریف می‌کند. همیشه آن داستان شما را به آنچه هستید تبدیل می‌کند. ما خودمان را از آن داستان می‌سازیم.- پاتریک راثفوس رعایت اصول درست و استفاده از تجربه‌های کاربردی می‌تواند نتیجه نهایی را بهتر کند.

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07

خانه ییلاقیدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.تمام، ناتمام من!عشایر ایرانی فصل های گرم(تابستان) و سرد(زمستان) به دلایل گوناگون کوچ میکنن. حتی دوران باستان هم شاهای ایرانی، کاخ ییلاقی و قشلاقی داشتن. فصل های گرم به ییلاق میرفتن و فصل های سرد به قشلاق. اما من شهرنشین به یک خونه ییلاقی فکر میکنم، که از شَرّ آفتاب داغ و سوزاننده ی تابستون جنوب به اونجا کوچ کنم. آفتاب جنوب یک بند میتابه و اجازه حیات به هیچ جنبنده ای رو زیر اشعه کشنده اش نمیده. حتی اگر نیم ساعت بت

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07

جیمی نیل اسمیت/درباره داستان گویی۲

جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.

تمام، ناتمام من!

همه ما داستان‌گو هستیم. همه ما در شبکه‌ای از داستان‌ها زندگی می‌کنیم. هیچ ارتباطی قوی‌تر از داستان‌گویی بین مردم وجود ندارد.

- جیمی نیل اسمیت

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07

کاربرد و اهمیت صفت و موصوف در نوشته!جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.تمام، ناتمام من!در بخش هایی از نوشته که توصیفی هست باید چیزایی که تو صحنه ی داستان وجود داره رو توصیف کنی! و اینکه خوب هم بیان کنی، با جزئیات کامل، تا خواننده رو وارد فضایی که میخوای بکنی. پس باید در گام اول خوب نگاه کنی به اطراف ات و بشناسی اشیایی رو که تو روزمره باهاشون در ارتباطی، اسم اشیا دور و برت رو باید بدونی! میز، صندلی، درب، پنجره، گلدان، لب تاب، کمد، اتومبیل و... حتی انسان ها و هر چی

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07

آنتونی دوئر/درباره ادبیات۶در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.تمام، ناتمام من!منظور من از معجزه زبان این است. وقتی در یک کتاب خوب غرق می‌شوید. دقیقاً همانطور که ممکن است در یک رویا غرق شوید. یک مجرای کوچک باز می‌شود. گذرگاهی بین قلب خواننده و قلب نویسنده، ارتباطی که از موانع قاره‌ها و نسل‌ها و حتی مرگ فراتر می‌رود. و جادو اینجاست. شما متفاوت هستید. هرگز نمی‌توانید به همان شخصی که قبل از ناپدید شدن در آن کتاب بودید، برگردید.»- آنتونی دوئر رعایت اصول درست و استفاده از

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07

الگوی تکرار شونده: زمان بندی عمرجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.تمام، ناتمام من!تقویم سررسید سال ۱۳۹۸ رو نگاه می انداختم. صفحه به صفحه پیش میرفتم و ورق میزدم. هر صفحه یادداشتی داشت. دونه به دونه یادداشت ها رو بررسی کردم و خوندم. به صفحه ی عجیبی رسیدم که منو به فکر فرو برد. از این قرار که یک صفحه رو تماما جدول بندی کرده بودم. جدول بندی از همون سالی شروع شده بود که درش قرار داشتم. حدودا هفتاد سال رو پیش بینی کرده بودم. تا سال ۱۴۳۷ شمسی. با این احتمال که هفتاد سا

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07

کارگاه داستان نویسیدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.تمام، ناتمام من!قصد دارم بخش تازه ای به نوشته های وبلاگم اضافه کنم. بخش داستان که چند سالی هست در موردش مطالعه داشتم. ولی تا الان شروع به نوشتن داستان نکردم. اما تو ذهنم داستان های زیادی پرورش دادم. و سوژه هایی هم برای نوشتن دارم. کوتاه در حد 250 تا 350 کلمه.

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:07

هـنوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!

تمام، ناتمام من!

میشل ریچموند/درباره نوشتن۸۶

برای نویسنده بودن باید نوشت و هیچ مدرک دانشگاهی نمی‌تواند کار نویسندگی را برای شما انجام دهد.

- میشل ریچموند

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:55

هـنوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!تمام، ناتمام من!فرانتس کافکا/درباره نوشتن۸۷من برای نوشتن به تنهایی نیاز دارم. نه مثل یک زاهد گوشه‌نشین، این کافی نیست. بلکه مثل یک مُرده.- فرانتس کافکا

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:55

هـنوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!تمام، ناتمام من! جایتا باتاچارجی/درباره نوشتن۸۸زندگی یک نویسنده، سرشار از رویا و شور است. شوری که می‌لرزد تا به بی‌جان‌ها جان ببخشد. به چشم‌انداز بی‌رنگ رنگ ببخشد. تا در میان ناامیدی، امید را کشف کند. و این به داستانی از قدرت و حقیقت تبدیل می‌شود.- جایتا باتاچارجی

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:55

یه دختر بود. تو همین بلاگفا باهاش آشنا شده بودم. خیلی اتفاقی از بین وبلاگ ها و سال ها پیش. این رابطه سال ها به طول کشید. اما گاهی ماهها باهم ارتباط نداشتیم. و بی خبر بودم ازش. البته من بیشتر پیگیرش بودم. زمینه ی وبلاگش سفید رنگ بود. ساده مثل خودش. گاهی متن هایی از کتاب هایی که خونده بود پست می کرد. گاهی هم خودش می نوشت. هرکسی میومد وبلاگش از دیدن مطالبش خوشش میومد. از نظرات وبلاگش میشد فهمید. وقتی باهم حرف میزدیم.

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:55

انسداد نوشتن یعنی نمیتونی بنویسی. موضوع به خصوصی به نظرت نمیرسه. یا اصلا حس نوشتن نداری. در حالی که ذهنت پر از کلمات و اتفاقات مختلفی هست که در طول زندگی باهاشون درگیر بودی. هر لحظه ای که میگذره یه اتفاقاقی میفته که میتونی بنویسی. اما راهکار بیرون اومدن از این مشکل چیه؟ بنویس! اولین و بهترین و آخرین توصیه. هر چیزی را بنویس. منتظر الهام گرفتن نباشید. فقط بنویسید. متوقف نشوید. فقط بنویسید. کلمات را روی صفحه قرار دهید.

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:55

ممکنه عجیب به نظر برسه و البته مضحک باشه ولی عنایت الله خان اسم بچه گربه ی خونگی ماست. متعلق به من نیست. اما دور و بر من و وسایلم زیادی می پلکه. روی کتاب ها و زیر چراغ مطالعه م میخوابه. و یا اینکه همش سرش تو لیوان آبمه. وجه اسمیش رو نمیخوام براتون روشن کنم. ولی عنایت الله خان تا دلتون بخواد قُلدر، پُررو و بازیگوشه و عاشق گاز گرفتنه. تمام دستای منو زخم کرده. و از دیوار راست میکشه بالا. و استاد حرکات آکروباتیک و جَستن تا ارتفاع بیش از یک متره.

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:55

هـنوز با همـه دَردم، اُميد درمانست!تمام، ناتمام من!جولیان بارنز/درباره کتاب ۷وقتی یک کتاب عالی می‌خوانید، از زندگی فرار نمی‌کنید. بلکه عمیق‌تر در آن فرو می‌روید. ممکن است یک گریز سطحی وجود داشته باشد. به کشورهای مختلف، آداب و رسوم، الگوهای گفتاری اما کاری که اساساً انجام می‌دهید. افزایش درک شما از ظرافت‌ها، پارادوکس‌ها، شادی‌ها، دردها و حقایق زندگی است. خواندن و زندگی جدا از هم نیستند. بلکه همزیستی هستند.- جولیان بارنز، زندگی با کتاب‌ها

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:55

چندتا کتاب رو میخونم برای تدریس خصوصی. تو کتاب ها جزئیات زیادی هست که نیاز به تحقیق داره. که در درجه اول برای خودم روشن باید بشن. معلمی که نشه ازش سوال پرسید به هیچ دردی نمیخوره. همون بهتر که تدریس نکنه. بره دنبال زندگیش و یه کار دیگه. یادمه معلم فیزیکی داشتیم که آخر کلاس همیشه میگفت: سوال بپرسید. ممکنه الان بلد نباشم جوابتونو بدم. اما میتونم جواب سوالتونو پیدا کنم.

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:55

لب تابمو خاموش کردم. رفتم مسواک زدم. چراغ رو هم خاموش کردم. اومدم زیر باد کولر خوابیدم. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود. که صدای چند انفجار پی در پی شنیدم. تنم لرزید. باز اینجا بمباران شده! پایگاه هوایی ارتش و همین طور نیروی زمینی ارتش و سپاه فاصله ی چندانی با خونه ی ما نداره. نتونستم بخوابم! رفتم پشت بام و نگاهی از دور به کوچه و خیابون انداختم. هیچ خبری نبود به جز عبور چند اتومبیل از خیابون. روزهای اوایل جنگ چهل روزه رو خوب به خاطر دارم، اسفندماه ۴۰۴ بود.

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:55

مرکز آرام زندگی‌تان را پیدا کنید و از آنجا برای جهان بنویسید. - سارا اورن جوت

برچسب: نویسنده: مهسا نجفی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:55

صفحه بندی